شاید دوباره…

اعتماد می جویم و در تو می یابم
هر روز برای ما چیزی تازه
این جملات جیمز هتفیلد را برایت می خوانم
تا بدانی ذهنم را دوباره باز کرده ام
تا گونه ای دیگر
آن گونه که هستی ببینمت

تنها تو را
که یادآور رنگ های کودکی هستی
دستهایت را
که شرم آلود به بازویم می ساید
و گرمای گونه هایم
که شیرین ترین خاطره آن سالهای بی بازگشت است

نقطه،
شاید دوباره…

ارسال به اطراف:
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • Twitter
نوشته: بهروز. دسته: شخصی. برچسب ها:, , ,
۱۲ مرداد

۳ دیدگاه برای “شاید دوباره…”

  1. دستهایت را
    که شرم آلود به بازویم می ساید…

  2. خیلی حس خوبی داره این شعر بهروز جان!
    یه حس عجیبی که منو به گریه نزدیک می کنه

  3. تنها تو راکه یادگار رنگ های کودکی هستی…
    وای وای!

دیدگاه شما